یکی از جذابترین و تاثیرگذارترین متن هایی که به نظرم هر کسی حداقل باید یکبار توی زندگی، در هر سمت، جایگاه و موقعیتی که هست مطالعه کنه، بخشی از کتاب جُبران خلیل جُبران، نویسنده، فیلسوف و نقاش لبنانی در کتاب پیامبره ( the prophet – 1968 ).
اگرچه تو این کتاب در مورد مفاهیم مختلفی، مثل کار، ازوداج، رنج، خودشناسی و … صحبت میشه، اما شخصا این قطعه که در مورد دَهِش (/daheS/ ) هست رو خیلی دوست دارم.
معنی دهش
قبل از اینکه بریم سراغ خود متن، بهتره معنی خود دهش رو هم بررسی کنیم:
درباره دهش
آنگاه مردی دارا گفت : با ما از دادن بگو.
و او پاسخ گفت :
آنگاه که از دارایی خود میدهید،
جز چیزکی نمیدهید.
تنها زمانی به راستی میدهید،
که از وجودتان میدهید.
زیرا دارایی شما جز چیزی است که آن را از ترسِ نیاز فردا میاندوزید و نگهبانی میکنید؟
و فردا چه خواهد داشت برای سگِ بسیار دوراندیشی که از پیِ زائرانِ راهیِ شهر مهدس میرود و استخوان ها را در ریگِ بی نشان خاک میکند؟
و ترسِ از نیاز آیا خود نیاز نیست؟
ترسِ از تشنگی آنگاه که چاهتان پر آب است، آیا تشنگی بی پایان نیست؟
و ترسِ از نیاز آیا خود نیاز نیست؟
کسانی هستند که از بسیارِ خود اندک میدهند، و آنها آن را برای آوازه میدهند، و این تمنای نهان، دهشِ آنها را ناگوار میکند. و کسانی هستند که اندک دارند، و آن را تمام میدهند.
اینها مومنان به حیات و سخاوتِ حیاتند، و گنجینههاشان، هیچگاه تهی نیست.
کسانی هستند که با شادی میدهند، و این شادی پاداشِ آنهاست.
و کسانی هستند که با رنج میدهند، و این رنج، تعمیدِ آنهاست.
و کسانی هستند که میدهند و رنجِ در دادن را نمیشناسند، و به دنبال شادی نیستند، و دغدغهشان فضیلت نیست، آنها میدهند، آنگونه که در درهی دوردست، مورْد، رایحهاش را در فضا میپراکِنَد.
با دستان چنین کسانی است که خداوند سخن میگوید، و با نگاه آنهاست که او به روی زمین لبخند میزند.
نیک است که با سوال ببخشیم، اما نیکتر است که بی سوال، و به واسطه ادراک ببخشیم.
نیک است که با سوال ببخشیم، اما نیکتر است که بی سوال، و به واسطه ادراک ببخشیم.
و برای دهندگان، شادیِ یافتنِ کسی که بگیرد، بیش از شادیِ دادن است. و آیا چیزی هست که بتوانید برای خود بیاندوزید؟ تمام آنچه دارید روزی داده خواهد شد؛
پس اکنون بدهید، که فصلِ دادن شاید از آنِ شما باشد، نه از آنِ وارثانِ شما…
بسیار میگویید : (( میدهم، اما تنها به آنها که سزاوارند. ))
درختانِ بستانِ شما چنین چیزی نمیگویند و رمههای چراگاهِ شما هم.
آنها میدهند تا مجالِ زندگی بیابند،
زیرا نگاه داشتن، تباهی است.
به یقین، آنکه سزاوار روزها و شبهای خویش است،
سزاوار تمام دهشهای شما نیز هست.
و آنکه سزاوار بوده از اقیانوس حیات بنوشند،
سزاوار است که جام خویش را از جویبارک شما نیز پر کند.
و چه سزاواریای بیش از آن خواهد بود که در دلیری و استواریِ ستاندن، و نه در دادن، نهفته است؟
نگاه داشتن، تباهی است…
و کیستید شما که آدمیان در برابرتان سینه چاک دهند، و غرورشان را به تماشا بگذارند، تا سزاواری آنها را عریان و سربلندیشان را بی حیا ببینید؟
نخست وارسید که خود آیا سزاوارید که بخشنده ای، و واسطهای برای بخشندگی باشید؟
زیرا به راستی این حیات است که به حیات میبخشد، و شما که خود را گشاده دست میپندارید، جز شاهدی بر آن نیستید.
و شما ای ستانندگان _ و شما همه ستانندهاید _ هیچ بار منّتی را نپذیرید، مبادا که یوغی بر گردنِ خود، و بر گردنِ آن که میدهد بگذارید.
بلکه پا به پای دهنده با بالهای دهشهای او بلند شوید، زیرا اندیشناکِ ستاننده بودن، تردید در گشادهدستی کسیست که زمینِ دل آسوده، او را مادر، و خداوند، او را پدر است.
پی نوشت ها :
1. به نظرم این قعطه متن میتونه تلنگری باشه برای هر شخصی که آموزش و آموزش دادن رو، صنعتی میبینه، موضوعی که خودم مدت ها درگیرش بودم و هستم ( و در اینده کلی در موردش خواهم نوشت ) و همیشه برام سوال بود چرا باید حتما چیزهایی که بلدیم رو با دریافت پول به بقیه یاد بدیم؟ زمانی که برای اولین بار این متن رو خوندم، یاد طرز فکرهای قدیمیم، در زمان راه اندازی استارتاپ خودم، یعنی ” چ یاب ” افتادم، احساس میکنم اگر زودتر از این متن رو میخوندم، هیچوقت سمت این جریان نمیرفتم … ( نظر شخصی. )
نظرتون در مورد این متن؟ حتما کامنت کنید 👍
عالییییییی بود .پایدار و موفق باشی
❤️